۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

هنر مینیمال

هنر مينيمال شاخه اي از هنرهاي مختلف - بخصوص نقاشي و موسيقي - است که حدودآ از دهه 1960 بطور رسمي پاي به عرصه هستي نهاد. در اين سبک هنري، المانهاي سازنده اثر تا حد ممکن به سمت المانهاي پايه اي تنزل پيدا ميکنند. در نظر داريم راجع به اين سبک هنري در موسيقي صحبتي داشته باشيم اما براي درک بهتر، پيش از بحث ورود به بحث موسيقي، نگاهي داريم به اين موضوع در ساير رشته هاي هنري.

هنر مينيمال از مهمترين حرکتهاي هنري پس از جنگ جهاني دوم بشمار مي آيد که در آمريکا شکل گرفت و تاثير بسيار زيادي در فعاليت هاي طراحان، معماران، موسيقيدانان، نقاشان، نويسندگان و ... گذارد.

نقاشي مينيمال
يک اثر نقاشي مينمال عمومآ از اشکال ساده هندسي تشکيل شده است که در آن تعداد بسيار محدودي رنگ مشاهده مي شود. به نمونه اي از کارهاي مارک روتکو (Mark Rothko) از صاحب سبکهاي اين هنر که در شکل اول آورده شده است توجه کنيد. او مي گويد :
"من يک نقاش آبستره (Abstract) نيستم و علاقه اي به ارتباط ميان رنگها و شکلها ندارم. تنها چيزي که براي من مهم است بيان احساسات ساده و اوليه انسان در رابطه با سرنوشت، بدبختي، شادي و ... است؛ نقاشي بايد معجزه آسا باشد."
امروزه شما در طراحي انواع لوزام منزل نيز تاثير اين هنر را بخوبي مشاهده مي کنيد. اين سبک از طراحي لوازم منزل بر خلاف سبکهاي قديمی تر سادترین شکل ممکن را دارا هستند و جالب اینجاست که بسیاری از مردم از داشتن آنها لذت می برند.

ادبیات مینیمال
تاثیر جریان مینیمال بر هنر ادبیات نیز بسیار جذاب است. نویسنده این سبک هنری با پرهیز از بکار برد قیود و دیگر اطلاعات غیر ضروری، علاوه بر اینکه داستان خود را ساده و کوتاه تر تهیه می کند به خواننده این اجازه را می دهد که در بسیاری از موارد خود قسمتهایی از داستان را با دیدگاه شخصی تصور یا درک کند، او را مجبور می کند که در قسمتهایی از داستان تصمیم بگیرد و مسیری را برای ادامه انتخاب کند.
شخصیت هایی که در این گونه داستانها یا رمانها وجود دارند عمومآ افراد عادی هستند و در میان آنها هرگز یک شاهزاده، یک کارگاه بسیار باهوش، یک فرشته زیبا و ... پیدا نمی شوند.

معماری مینیمال
دامنه استفاده از هنر مینیمال به لوازم منزل محدود نمی شود، یک معمار یا طراح ممکن است بسادگی با استفاده از ایده های مینیمال به طراحی اتاق های یک منزل یا کل یک ساختمان بپردازد، دیورها را بدون کوچکترین انحناء، بدون استفاده از رنگ بصورت Transparent می سازد و ... به عبارت دیگر در این سبک طراحی هنرمند - یا مهندس - کوچکترین تلاشی برای استفاد از جزئیات به منظور زینت دادن کار نمی کند و سعی می کند با حداقل امکانات بیشترین بهره را ببرد.
فلسفه مینیمال
مینیمالیسم پا را فراتر از هنر گذاشته و حتی فلسفه را نیز تحت الشعاع خود قرار داده است. مینیمالیسم در فلسفه معتقد است که معدود نیازهای انسانی برای زندگی کافی است و افرادی که پیرو اینگونه تفکری هستند در سادگی زندگی می کنند و ساده تر از دیگران می توانند خود را خوشبخت احساس کنند.
رهبران این سبک از فلسفه همواره پیروان خود را تشویق می کنند تا از چیزهایی که به آنها بسیار علاقه دارند صرفنظر کنند و یاد بگیرند که در سادگی و نبود مادیات زندگی کنند.

موسیقی مینیمال
قرنها بود که بسیاری از موسیقیدانان سرکش و جسور از نحوه حرکت و جهت پیشرفت موسیقی احساس نارضایتی می کردند. آنها معقتد بودند که هنر موسیقی نباید به سمتی برود که در آن تکنیک های غیر ضروری - یا بقول آنها آرتیستیک - بر نفس موسیقی غلبه کند.
سرآغاز انقلاب و پیدایش این تفکر در موسیقی با مدرنیسم آغاز شد. پیر بولز (Pierre Boulez , 2005) و کارلهینز اشتوکهاوزن (Karlheinz Stockhausen , 2008) از جمله هنرمندان فرانسوی و آلمانی بودند که سبک خاصی از موسیقی که سریالیسم (Serialism) نامیده می شد را پایه گذاری کردند، موسیقی ای که پایه و اساس آن تکرار بود.
از دیگر موسیقیدانان مدرن جسور می توان به جان کیج (John Cage) اشاره کرد که معتقد بود موسیقی می تواند بر اساس اتفاق یا شانس نیز ساخته شود. در این سبک از موسیقی که Aleatory Music نامیده می شود بسیاری از پارامترها هنگام اجرا به بخت و اقبال واگذار می شود.
پس از آن به دنبال بوجود آمدن حرکتهای هنری مینیمال در دهه 60 گروهی از موسیقیدانان جوان تصمیم گرفتند تا در ساخته هایشان، استفاده از پیچیدگی در فرم ها و فرمول های هارمونی و ملودی را کنار بگذارند و موسیقی هایی ساده تولید کنند. آنها از الگوها و قوانین ساده ای که قبل از سالهای 1600 میلادی استفاده می شد، برای اینکار سود جستند.
تکرار و ماندن بیش از حد در یک ریتم، یک ملودی یا موتیف، یک آکورد، یک تمپوی ثابت و ... بدون کوچکترین تغییری برای مدت طولانی از جمله ویژگی کارهای این موسیقیدانان بود.
نتیجه چیزی نبود جز تاکید بر صدای حاصله از موسیقی (نه ریتم یا ملودی و ...)
مونت یانگ (La Monte Young)، تری رایلی (Terry Riley)، استیو ریچ (Steve Reich) و فیلیپ گلس (Philip Glass) از جمله موسیقیدانان آمریکایی پیرو این سبک هنری هستند که بین سالهای 1935 و 1937 بدنیا آمده اند.

Akb@r.Hemm@ti منبع:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر