۱۳۸۸ تیر ۲۵, پنجشنبه

كانسِپچوآل هنري ميداني است نه مفهومي

گفت وگوی زیر با استاد مرحوم مرتضی ممیز ( وفات : 1376 ) میباشد این گفت وگو توسط حسن ملکی در زمانی که آقای ممیز در قید حیات بودند انجام پذیرفته است نمايشگاه هنر مفهومي (Conceptual Art) مدتي است در موزه هنرهاي معاصر برپاست و توجه بسياري نيز از سوي جوانان وعلاقمندان كشور برانگيخته است اين نمايشگاه از هنر جنبه يي كه به آن بنگريم مهم است. چه به لحاظ راه دادن به تجربه هاي نو و چه نشان دادن اهميت آزادي در خلاقيت هنري. با استاد مرتضي مميز كه اثري نيز در اين نمايشگاه دارد گفت وگويي شده است كه مي خوانيد: * آقاي مميز، كانسپچوآل آرت از ديدگاه شما چه تعريفي مي تواند داشته باشد؟ و آيا «هنر مفهومي» ترجمه يي گويا براي اين اصطلاح است؟ ** هر تعريفي براي واضح تر شدن يك موضوع مشخص و روشن باز هم مشكل است، مثل اين كه من از شما بخواهم تعريف كنيد: هواي سرد چيست؟ شما هر چه بگوييد باز يك تعريف جامعي نكرده ايد. درباره ي كانسپچوآل آرت بهتر است اين گونه بگوييم چيزي كه بسيار بسيار براي من جذاب بوده، اين است كه اين هنر نگاه بسيار تيزتري، روشن تري و بازتري نسبت به محيط زندگي و جامعه دارد، يعني اين هنر به همه مان امكان مي دهد دوباره با دقت و تفكر ويژه يي به اطراف، به زندگي و به خود نگاه كنيم. كلمه ي فارسي يا عربي «مفهوم» از لحاظ ديكسيونري خيلي درست است، ولي بهتر است اسمي را كه روي جرياني خاص گذاشته همانگونه تكرار كنيم. در همه جاي دنيا، به اين جريان هنري «كانسپچوآل» مي گويند. حال با تلفظ هاي گوناگون. اين لغت در واقع اسم واقعي اين سبك و ويژگي اين هنر است. بنابراين من با «هنر مفهومي» موافق نيستم. * سالها پيش (قبل از انقلاب) در نمايشگاهي، شما چاقوهايي را از سقف آويختيد و چندتايي را هم در گلدان ها كاشتيد، آيا آن كار، در آن زمان مي تواند كانسپچوآل تلقي شود؟ البته اين كار در نمايشگاه اخير هنر مفهومي موزه با شكلي تازه دوباره اجرا شده است؟ ** دقيقاً تمام نمايشگاههاي «گروه آزاد» نمايشگاه كانسپچوآل بود. * اشاره يي به فعاليت «گروه آزاد» در زمينه ي كانسپچوآل آرت كرديد. ممكن است از آن روزها بيشتر بگوييد؟ ** نخستين گروهي كه به كانسپچوآل آرت پرداخت «گروه آزاد هنرمندان ايران» بود. در سال ۵۳ نخستين نمايشگاهمان را در محلي كه اكنون «نمايشگاههاي بين المللي» برگزار مي شود، برپا كرديم. * از سال ۵۳ به بعد چرا تجربياتي در زمينه ي كانسپچوآل آرت به شكل رسمي و وسيع صورت نگرفته است؟ ** اين ديگر برمي گردد به سازمانهايي كه مي بايستي باني اين ماجراها باشند، اما گروههاي ديگري بطور محدود، دست به چنين تجربياتي زدند، مثل جواناني كه در يك خانه ي شخصي كارهايي را ارايه كردند، يا نمايشگاهي كه اخيراً در گالري برگ برپا شد و حالا نمايشگاه فعلي نخستين اقدامي است كه از سوي يك نهاد دولتي به شكل رسمي صورت پذيرفته. اقدام موزه ي هنرهاي معاصر نشانه ي به رسميت شناختن اين جنبش هنري در ايران است. * كارهايي كه در زمينه ي كانسپچوآل آرت در ايران به نمايش درآمده است، چقدر منطبق با فضاي فرهنگي ما بوده يا مي باشد و از چه الگوهايي استفاده شده است؟ ** به نظر من بحث كردن در اين زمينه مسأله ي مهمي نيست. به دليل اين كه برخورد و آگاهي از اين جنبش هنري بستگي به هنرمندان ما دارد كه چقدر نسبت به اين جنبش احساس هماهنگي و همراهي مي كنند و چقدر از عناصر فرهنگي خودي بهره مي گيرند. در يكي از نمايشگاهها، هنرمندي با كارهاي آينه كاري حضور داشت كه به نوعي از فرهنگ خودي بهره برده بود، اما چاقوهاي من مي تواند همان قدر ايراني باشد كه همان قدر همه جايي. * بنا به تعريف كانسپچوآل آرت، بيننده مي بايد با انديشه و تفكر هنرمند ارتباط برقرار كند، به ديگر سخن بيننده بايد تفسير خود را داشته باشد، مثل اين كه خواننده هاي شعر حافظ هر يك برداشت و تفسير خود را دارند. با اين مقدمه مي خواهم بگويم درباره ي «چاقو»هاي شما، در مطلبي پرويز كلانتري تفسيري صرفاًسياسي كرده بود. آيا شما با هر تفسيري از سوي بيننده موافقيد؟ ** شما هر حرفي بزنيد و يا هر عملي كه بكنيد انعكاسش براي افراد مختلف گوناگون است. اين انعكاس ها يا به قول شما تفسيرها گاه مي تواند با ايده ي هنرمند همراه باشد و يا برعكس. در حقيقت «چاقو»هاي من ايده يي فلسفي داشت كه من از سخن خواجه عبدالله انصاري گرفته بودم، او گفته است: «زندگي آزمايش است نه آسايش» گفته ي خواجه عبدالله انصاري سبب شد وسعت ديد من به خيلي از قضايا تغيير كند، دقيق تر و حساس تر شود. من متوجه شدم كه خواجه عبدالله انصاري چه جوري مسأله ي زندگي را كه در آن گذر مي كنيم ديده و حل كرده است. در اينجا، در اين زندگي قرار نيست همه اش احساس خوشي و يا راحتي مطلق كنيم، بلكه زندگي يك تلاش است، درواقع جنگيدني براي بقاي انسان. كار من نمايش گذر انسان در زندگي است، يعني چه جور از زير اين چاقوها رد شويم و با چه روحيه و با چه احساسي. به هر حال فضاي سياسي و خفقان قبل از انقلاب اين امكان را به پرويز كلانتري داده است كه برداشتي سياسي كند. * آيا اينستاليشن زيرمجموعه ي كانسپچوآل آرت است، يا جرياني مستقل؟ ** واقعاً نمي توان گفت جرياني مستقل محسوب مي شود، وقتي «ايسم» جديدي مي آيد، درواقع انشعاب و جهت گيري تازه يي است از يك ديد قبلي و اين جهت گيري ديگر، هم راستا با آن جهت گيري قبلي نيست. * … ولي ممكن است مرز مشترك هايي داشته باشند؟ ** ممكن است از آن جريان قبلي زاييده شده باشد و به مرور مرزهاي مشتركشان از يكديگر جدا شده باشد، در نهايت مي توان همه ي اين ها را «هنر ميداني» ناميد. البته «هنر ميداني» را من همين حالا از سوي خودم گفته ام و مي توان اسم گذاري عمومي تري كرد، گرچه اسم ها چندان اهميت خاصي هم ندارند. * آيا اثر كانسپچوآل در يك محيط بسته مي تواند خودش را نشان بدهد؟ به قول يكي از نقاشان كه با نمايشگاه در محيط بسته مخالف است، چرا اين نمايشگاه مثلاً در روي سي وسه پل اصفهان برگزار نمي شود؟ ** محيط بسته و محيط باز هر كدام مزاياي خود را دارند. وقتي مي آييد روي سي وسه پل چنين نمايشگاهي مي گذاريد، خود سي وسه پل به صورت يك اثر حضور پيدا مي كند و ديگر فضا و ميدان نمايشگاه نيست، حتي اگر اطراف پل را هم با خاك يكسان كنند و ميداني وسيع براي نمايش آثار مختلف فراهم سازند باز هم آن ميدان خود يك اثر است. حال آن كه فضاي موزه با و جود اين كه سالن هايش مي تواند تبديل به فضاهاي كانسپچوآل شود، بيشتر براي نمايش آثاري است كه بيننده فقط به خود اثر توجه كند. استقلال آثار در موزه بيشتر حفظ مي شود، درحالي كه در يك فضاي باز ممكن است اثر با فضا مخلوط شود. كانسپچوآل را هنر ميداني مي دانند اما موزه براي حفظ استقلال آثار مناسبتر است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر