۱۳۸۸ تیر ۲۵, پنجشنبه
درباره اكسپرسيونيسم انتزاعي
ميراث ويرانگر رمانتيكها، همچنان در ميان ماست Jim Dine, Blach Saw, 1961,oil Collaqe on canvas هارولد روزنبرگ، از نظريه پردازان برجسته هنرهاي تجسمي در ايالات متحده امريكاست. او درباره اكسپرسيونيسم انتزاعي مباحث متعددي را گشوده كه به شناخت تئوريك، در اين باب، غنايي چشمگير افزوده است. او طي مجموعه مقالاتي ويژگيهاي اين مكتب امريكايي نقاشي در نيمه دوم قرن بيستم را به چالش كشيده و گوشه هاي آن را بازنمايي كرده است. مطلب زير در واقع بخشي از مقاله مهمي است كه روزنبرگ درباره اكسپرسيونيسم انتزاعي نگاشته كه به نظر شما مي رسد. تعالي به واسطه ماهيت غيرعقلاني و برخورد احساساتي ، همانطور كه درمحدوده طبيعت ظهور دارد مي تواند در محدوده هنر نيز مقامي يابد. يكي از نمونه هاي بارز آن درحقيقت نقاشي مناظر پرابهت بوده است . به عنوان نمونه عظمت Gordalescar را مي توان خلقت عجيب طبيعي و جايي كه هدف خيلي از توريستهاي رومانتيست است ، ناميد. دوباره خلق كردن منظره بر روي بوم در بين سالهاي ۱۸۱۵ـ ۱۸۱۱ توسط نقاش انگليسي جيمزوارد با عنوان gordale scar به اين منظور بوده كه بيننده را در برابر عظمت متعالي دچار شوك گرداند. مي توان به خوبي اين اثر را اثري نامتوازن دربين نقاشي ها فرض كرد تا زماني كه كاري چون (Clyfford still - 1957) خلق شد. به گفته ادموند بورك، كه نظريات بنيادين وي درباره زيبايي و تعالي (۱۷۵۷) بيشترين تأثيرگذاري را بر تجزيه و تحليل و درك اينگونه احساسات گذاشت: «عظمت ابعاد دليل محكمي براي الوهيت است ». درحقيقت در هردومورد وارد (Ward) و استيل (Stills) بيننده را در برابر آنچه درمقابل ديدگانش قرار مي دهند وادار به واكنشي عجيب و توأم با حس بزرگي مي كنند. (ابعاد بوم وارد inch ۱۶۶*۱۳۱ وبوم استيل inch ۱۵۹*۱۳۱ بوده اند). نفس بيننده درمقابل آن بند آمده وچون سقوطي، در عمقي بي انتها پرت شده و بعد فقط مي تواند چون «مور» روبه بالا كرده، دربرابر آنچه از حس قداست خداست، مبهوت بنگرد. با اينكه ابعاد گيج كننده اين نقاشي ها براي اينكه عادتهاي قديمي و سنتي ديدن و شنيدن را در بيننده به هم بريزد به تنهايي كافي نيستند، هردوي آنها براين ساختار حيرت انگيز اصرار داشتند. دراثر «وارد » دژها و قلعه ها آنقدر عجيب و بزرگ شده اند كه حيواناتي چون آهو و گاونر در برابر آنها چون افراد كوچك جلوه مي كنند. هيچكدام از قوانين بشري و يا زيباييهاي ساخته ذهن بشر را نمي توان دربيان فرمهاي خدايي به كار برد ، ماجراجويي آنها و فرمهاي تاريك جايي درخارج از حوزه قوانين زيبايي شناسي قرار مي گيرد. دراثر استيل آن صخره ها به فرمهاي مجازي و غيرواقعي تبديل شده اند اما تأثيرات آن اساساً يكي است. ما از مقابل چنين تصويري خيلي به سرعت مي گذريم، درست مثل بيننده يي كه به اعماق زمين سفر كرده باشد، يكباره ديواري از صخره سياه شكاف خورده مي بيند كه به اين بهانه روزنه نوري از خود عبور دهد. نقاشي هاي استيل كمتر از غار و آبشار «وارد» نيست. به نظر مي آيد كه نقاشي هايش محصول قرنها تحول است، مثل سطوح ريزشي كوه و به نوعي ادامه اين مراحل طبيعي را وعده مي كند و براي انسان همانقدر غيرقابل تصور است كه اقيانوسهاي بزرگ، زمين ، آسمان و… كانت در كتاب نقد سنجش (۱۷۹۰) چنين مي گويد: «زيبا در طبيعت با فرم موضوع كه محدوديت دارد مرتبط است. تعالي درموضوع بدون شكل يافت مي شود تا آنجا كه بي حدي در درون آن يا گاهي از آن مشخص باشد». درحقيقت يك چنين برخورد نفسگيري دريك بي حد ومرزي كه درآن ما نيز به همان اندازه تكامل و قدرتمندي را تجربه مي كنيم هدفي است كه دايماً نقاشان رمانتيك متعالي را به گروهي از نقاشان امريكايي ربط مي دهد كه در جست وجوي چيزي اند كه بتوان آن را «انتزاع متعالي » ناميد. در چارچوب دونقاشي توسط دونقاش بزرگ رمانتيك Monk by the sea، اثر كسپر داويد فردريك ونقاشي Evining star پرتگاههاي خشن و ناهموار و شكافهاي موجود را با پديده يي چون نور و فرمهاي حسي و خلاء جايگزين كرده اند. روتكو همانند فردريك وترنر ما را بر حد فاصل آن بي نهايت هاي انتزاعي كه زيبايي شناسان والاگرا تفسير كرده اند قرار مي دهد. راهب كوچك در نقاشي فردريك و ماهيگير درنقاشي ترنر، مانند آن گوسفندان كوچك در كار «وارد » نشان داده شده اند. ماخودمان راهباني هستيم دربرابر دريا كه با حالتي شكاك دربرابر اين تصاوير خاموش و بي صداي بزرگ ايستاده ايم آنچنان كه محو تماشاي غروب خورشيد يا يك شب مهتابي شده باشيم. حالت اسرارآميز عناصر سه گانه هوا، آب ، خاك كه در آثار فردريك وترنر مشاهده مي شود به نظر مي آيد كه از يك سرچشمه نامريي مي درخشد، به نظر مي آيد كه انتهاي شناور و خسته از نور پوشيده درنقاب، درنقاشي روتكو، حضور پنهاني كامل و تنهايي را بيان مي كند كه ما فقط قادر به درك حس جامعي از آن هستيم. اين هيچ هاي درخشان ما را به آن سوي برهان «متعالي » سوق مي دهد. دراثر «توفان برف » اين بي نهايت ها ديناميك بوده نه استاتيك و خارق العاده ترين پديده هاي طبيعت به عنوان استعاره براي تجزيه اين انرژي كيهاني استفاده شده. بخار، باد، آب، برف و آتش وحشيانه گرد آثار حقير آدمي ـ چون شبحي از يك قايق ـ مي چرخند و شخص را توسط ريتم هاي حلقوي قبل از اينكه شعور به كار بيفتد ، درگرداب و تعالي مي مكند و اگر اين اثر ترنر قدرت بنيادين خلقت را مطرح مي كند كارهاي ديگر اين دوره اش حتي بيش از اين نيروهاي فناپذير را بيان مي دارند. «جان مارتين » هم عصر ترنر (۱۸۵۴ـ۱۷۷۹) زندگي پرجنجال خود را وقف دنبال كردن هنري كرد كه مجله ادينبورگ ريويو درباره آن چنين گفت: «حس حيرت درمقابل تعالي را چنان بيدار مي كند كه ذهن عاجز مي ماند» اثر خلقت امضاشده در۱۸۳۱ يكي از موضوعاتي است كه به تنهايي موردتوجه او بود كه در ذات خود متعالي است. درنقاشي هاي ترنر، آسمان، ابر، خورشيد، ماه و ستاره هاي درهم آميخته در بطن عمل چيزي كمتر از قدرت خدايي ندارند، دراين بيان توفنده از انرژي هاي ذوب شده، ما را بار ديگر در لبه مشوش هرج و مرج قرار مي دهد. اين لبه در زماني دوباره حس مي شود كه ما درمقابل تحرك دايمي جكسن پولاك قرار مي گيريم كه هزارتوهاي پيچشي اش با زماني پراز ابهام و مجاز آن ابر نيروي سرگردان و گيج (معلق ) را كه درآثار مارتين و ترنر بيان شده بود ، دوباره خلق مي كند. (۱۹۴۸) ما به سرعت درحركت مارپيچي خطوط همچون درياي ترنر غرق مي شويم. درهيچكدام ازاين دو موردنظر ما قادر به تشخيص جهت حركت نيست. دراين مرحله ، دوباره گنگي مطلب حالتي از تعالي را القا مي كند. دراينجا دقيقاً ابعاد انتخابي پولاك inch ۶۸* ۱۰۴ مكثي را در بيننده ايجاد مي كند ما تقريباً از لحاظ اندازه و ابعاد درميان اين خطوط پيچيده و بن بست كه داراي انرژي و حركتي گيج كننده اند گم مي شويم. پولاك غالباً محض اطمينان به خود اجازه مي دهد كه با لغات و كلماتي انتزاعي ، معاني يي انتزاعي را منتقل كند. اگرچه غالب عنوانها (مثل The Deep) (عمق ) ، Full fathom (بيشترين عمق ) ، Ocean Greyness (خاكستري دريا)، (Greyed Rainbow (رنگين كمان تيره ) اشاره بيشتري به طبيعت داشته باشد. باتمام اين وجود پولاك، اگرچه به خطوط منحني پيچ در پيچ متوسل مي شود و يا به وزش ملايم نسيم ها و بارانها (يعني اسامي آنها را استفاده مي كند) به گونه هاي مختلف مي خواهد آن حس متعالي را در ذهن بيدار كند. تصاويري كه او خلق مي كند، درست مثل آنچه از پشت ميكروسكوپ يا تلسكوپ پيدا مي شود ، ما را در برابر خود متحير ساخته و همه چيز و همه جا را در غالبي انتزاعي ، به بي وزني و جنبش وا مي دارد. چهارمين استاد «آبستره متعالي» بارنت نيومن است كه حقيقت متعالي را حتي در رمانتيك ترين صحنه ها جست وجو كرده و آن را به طبيعت متعالي ربط مي دهد. كارهاي نيومن درخلال دهه چهل كه مشابه با «استيل » و «رتكو» و «پولاك» بوده اند، چندان هم شاهكارهاي خارق العاده يي نبوده اند و دراين زمان، آثاري كه مي كشيد بيشتر جنبه ادبي داشتند تا عنصري از طبيعت ، بعد هرچه جلوتر مي آييم حس اينكه تمام دوربرخود را با افق مختلف پركند، بيشتر مي شود. حداقل بعضي از نقاشيهايش در دهه ،۱۹۵۰ به عنوان نقاشي آبستره به هدف اصلي خود يعني تعالي نزديك تر شده است. در وسعت اثر vir heroicus sublimis (inch ۱/۲*۱۱۴) نيومن ما را در برابر صحنه يي به هولناكي لحظه رعد وبرق قرار مي دهد و در آرامش خود به يك واحد عظيم قرمزرنگ (گرم) اشاره دارد ونيز تقسيم بندي ساختاري اش درحدود ۱۴۴ فوت مربع ، سادگي عميقي دارد. با وجود اين چنانچه توجه كنيم ، مي بينيم كه كارها نتايج پيچيده يي از ابزار و معاني يي متشابه به دست آورده اند. نيومن نيز همچون سه استاد ديگر، از به كارگيري اشكال متشابه وياحتي تاحدي واقع گرايانه جلوگيري مي كند و درست قبل از آنها ماجراهاي ساده و درعين حال هولناكي را كه تاكنون تجربه شده اند خلق مي كند. عنوانهايي كه او براي كارهايش استفاده كرده (Day one, Death of enclid, The begining, Pagan void Onemet ) اين موقعيت هاي متعالي را زير سؤال مي برد. درحقيقت مجموعه يي از بزرگترين كارها توسط نيومن، استيل ، روتكو، پولاك مي تواند بطور كامل وقايع بعد از جنگ جهاني دوم را بيان كرده و اسطوره هاي خلقت را درهم آميخته وبيان كنند. درخلال دوره رمانتيك ها، يافتن الوهيت در طبيعت به اين خاطر بوده كه قدوسيت را به اثبات برسانند. امروز اين چنين موضوعاتي فقط براي نقاشي كردن به كار مي رود. چيزي كه «چندمعبودي » به شمار مي آمد اكنون «نقاشي معبودي » به شمار مي آيد. بيش از اينها درباره اينكه چگونه اساتيد آبستره و متعالي ، كوبيسم و ساختار منطقي اش را درهم آميخته اند بحث شده است. با اين وجود نبايد اين تصور را داشت كه اين مسأله از جانب آبستره اكسپرسيونيست ها، به معناي ختم نياز به فرم هاي بصري است و از طرف ديگر دراين پيچيدگي هاي عصر اتم به نظر مي آيد كه يك نهضت رمانتيكي برپايه بي عقلي و وحشت، درست همانند ادبيات رمانتيك ، فضاهاي بي قيد وبي حدي را بيان مي كند. به هرحال درجست وجوي قهرمانانه به دنبال اسطوره هاي فردي براي جنسيت بخشيدن به نيروي الوهيت فوق طبيعت هنر استيل، روتكو، پولاك ، نيومن و … يك بار ديگر به ما متذكر مي شوند كه ميراث ويرانگر رمانيتك ها هنوز از بين نرفته است. نویسنده : هارولد روزنبرگ
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر